ابراهيم عاملي ( موثق )

19

تفسير عاملي ( فارسي )

هدفهاى عالى رهبرى كند كه حواسّ محدود ما درك آن نميتواند ، پس در اين سرگذشت همه جا قواى غيبى كار مىكند كه موسى روانه مىشود تا ز ديدار مردى ناشناس برخوردار شود ، دوست او غذا را فراموش مىكند تا ناچار شود و برگردد و او را ببيند و اگر دوباره گذارش به آن سنگ نميافتاد ، او را نميديد ، پس همه اين سرگذشت مرموز است و تاريك تا آنجا كه فقطَّ نشان ميدهد سوراخ كردن كشتى براى جلوگيرى از تصرّف آن بود كه به زيان كوچك از زيان بزرگ جلوگيرى ميشد ، و نيز چون تخم تباهى در نهاد آن پسر سرشته بود بايد كشته شود تا پدر و مادر او از بدى او بر كنار بمانند ، و نيز ديوار خرابه بايد بىمزد درست شود تا سرمايه طفلان صغير نهفته به زير آن نمودار نشود و ذخيره آينده آنها باشد . در اين ميان كه گوشه اى از اين كارهاى حيرتآور نشان داده مىشود ، آن مرد ناپديد مىشود و به همان گونه كه از تاريكى آمده بود بتاريكى فرو رفت و سرگذشتى بجاى ماند نشانآور از حكمت پنهانى خداوندى كه تا كجا در پشت پرده هاى تاريكى فرو رفته است ( 1 ) .

--> ( 1 ) استاد ما مرحوم شعرانى در پاورقى ابو الفتوح ميگويد : اين حكايت از موسى ( ع ) خاصّ قرآن است و در تورات و ساير كتب يهود و نصارى نيست و موسى ( ع ) صاحب شريعت و فقه بود و خداوند او را بدين واقعه از مرتبهء فقه و شريعت آگاه ساخت تا تنبيهى باشد براى اتباع وى كه بفقه ننازند و خضر را در علم برتر از وى نهاد چنان كه در صدر قصّه گذشت و چنان كه معلوم است مبناى فقه غالبا بر سه اصل عمده است ، اوّل - حرمت نفوس كه احكام قصاص و ديات بر آن مبتنى است ، دوّم - حرمت مال مردم كه احكام بيع و معاملات مطلقا مبنى بر آنست ، سوّم - احترام عمل ديگران كه احكام اجاره و جعاله و حرمت تسخير بندگان خدا و جبر و قهر آنان ناشى از آنست ، و خضر هر سه اصل را نقض كرد ، غلامى بيگناه را كشت ، و كشتى را هنگام خطر شكست ، و خود و موسى را به كار بىاجرت براى ناكسان مشغول ساخت و از فقه غير ابواب عبادت و نكاح را باقى نگذاشت تا بدانند بالاتر از فقه نيز علمى هست ، چون فقه براى نظم ظاهر زندگى دنيوى است و چون بشر از غيب خبر ندارد خداوند براى آنان شريعت فرستاد و حكم شريعت بر ظاهر نهاد نه بر واقع ، پس آنكه از واقع آگاه است مقامش برتر است از آنكه تنها ظاهر داند الَّا آنكه مردم طاقت تحمّل فكر وى را ندارند ، و اگر اتّفاقا كسى بر حقيقت آگاه گردد و حكم ظاهر فقه بر خلاف آن باشد بايد متابعت واقع كند . و معامله كه به عقد ظاهر موافق حكم شرع صحيح واقع شود و تو بدانى صاحب آن راضى نيست بر تو حرام است . و آنكه بر تو اعتماد كند در گزيدن بهترين متاع و ارزانترين قيمت و تو رعايت صلاح او نكنى بهاى آنكه ميستانى بر تو مباح نيست كه « غبن المسترسل سحت » ، و زنى كه بلفظ گويد بنكاح دائم تو درآمدم و تو بدانى بدوام نكاح راضى نيست بر تو حرام است « 1 » و چون بدهكار باشى به كسى كه او نداند اصل يا مقدار آن را ، و تو بدانى و نگوئى و باندك مالى صلح كنى باز بر تو حرامست و غير ذلك ، صحّت ظاهرى براى جاهل بواقع است . « 1 » مثلا آنزن كه شوهرش او را سه طلاقه كرده بر شوهرش حرام است مگر اينكه شوى ديگر به عقد دوام كند و با او همبستر شود . و چنانچه شوهر دوّم با او نساخت و ويرا طلاق داد او محلَّل واقع خواهد شد ، و زن پس از عدّهء طلاق مىتواند با شوهر اوّل ازدواج كند . ولى اگر به عقد دوام و هميشگى بنكاح شوهر دوّم در نيامده بود مثلا شوهر لفظا گفته بود كه به عقد دوام بزناشوئى با تو حاضرم ولى قصدش اين بود كه وى را پس از اندكى طلاق دهد يا او طلاق گيرد اين قصد عقد دائم با نيّت طلاق مباين است و در اين صورت عقد دائمى معلوم نيست منعقد شده باشد زيرا « العقود تابعة للقصود » و لذا محلَّل واقع نميشود . ( مصحّح )